سه شنبه 30 بهمن 1386
یك نفر گیر قبیله آدمخوارها میفته .

رییس قبیله 2 دروازه رو نشونش میده، یكی آزادی و دیگری اعدام !
هر دروازه یك نگهبان داره. یكی از نگهبانها هر سوالی كه ازش پرسیده بشه دروغ جواب میده و دیگری راستگو هست و جواب هر سوالی رو درست میگه.
معلوم نیست كدوم دروازه به آزادی یا مرگ منجر میشه و اینكه كدوم نگهبان دروغگو و كدومیكی راستگو هست (بدیهیه وگرنه معما نمیشد). زندانی فقط حق پرسیدن یك سوال رو داره (كلاً یك سوال نه اینکه از هر نگهبان یك سوال ها!!).
حالا بگید اون سوال چی باید باشه كه با توجه به جوابش بتونه دروازه آزادی رو پیدا كنه؟
دوشنبه 29 بهمن 1386
یک مسئله براتون گذاشتم که جوابش با کمی فکر بدست میاد.
یک دستفروش هر ۳ روسری را ۴۰۰۰ تومان میخرد و سپس هر ۵ عدد را ۸۰۰۰ تومان میفروشد.اگر این دستفروش بخواهد ۲۰۰۰۰ تومان سود ببرد باید چند عدد از این روسری ها را بفروشد؟؟
دوشنبه 29 بهمن 1386

ارسطو (Aristotle)
ارسطو در سال 384 پیش از میلاد در شهر استاگیرا مقدونیه كه در 300 كیلومتری شمال آتن قرار دارد به دنیا آمد.
پدر او دوست و پزشك پادشاه مقدونیه جد اسكندر مقدونی بود.ارسطو در جوانی برای تحصیل در آكادمی افلاطون راهی آتن شد . در آنجا توسط افلاطون عقل مجسم (Nous) آكادمی نام گرفت. وی پس از مرگ افلاطون آكادمی را ترك كرد و به آسیای صغیر رفت . در آنجا با دختر یك خانواده ثروتمند و پر نفوذ ازدواج كرد. بعد از مدت نه چندان طولانی فیلیپ پادشاه مقدونیه ارسطو را برای
آموزش فرزندش اسكندر به دربار خود دعوت نمود. زمانی كه ارسطو شروع به تربیت اسكندر كرد اسكندر 13 سال داشت . او حدود 12 سال به این كار مشغول بود.
پس از آن به آتن رفت و
مدرسه خود را به نام لوكیون بنا كردبر خلاف آكادمی افلاطون كه در آن تاكید بشتر بر ریاضیات و سیاست و فلسفه نظری بود در لوكیون به پزوهش هایی در مورد زیست شناسی روان شناسی اخلاق هنر و شعر نیز پرداخته می شد. گفته می شود در این زمان وی از حمایتهای همه جانبه و فراوان اسكندر برخوردار بوده است به طوریكه با كمكهای او موفق به تاسیس اولین باغ وحش تاریخ می شود.
پس از مرگ اسكندر در سال 323 پ م آتنیها بر علیه حكومت مقدونی شورش كردند. ارسطو نیز از اثرات این شورش در امان نماند. در این زمان یكی روحانیون آتن بر علیه ارسطو شكایت كرد كه او منكر تاثیر صدقه و قربانی است . ارسطو بدین ترتیب مجبور به فرار از آتن و مخفی شدن شد تا مانع جنایت دوم آتنیان برضد فلسفه شود. یك سال بعد از این واقعه او در سن 63 سالگی درگذشت. ...
ادامه بیوگرافی ارسطو در ادامه مطلب

آمده است.
ادامه مطلب رو اینجا ببینید
یکشنبه 28 بهمن 1386
شما بودید کدوم ظرف رو می خریدین؟

دو شیشه استوانه ای روغن زیتون رودبار ساخت یک شرکت معتبر!!! نه از اینهایی که روغن مازولا رو به اسم روغن زیتون به من و شما قالب میکنند!ها!

(ببخشید میفروشند) در ویترین یکی از فروشگاه های شهر ما وجود داره.
ارتفاع ظرف بلندتر دو برابر ظرف کوتاهتر است و شعاع آن نصف شعاع ظرف کوتاهتر است آقای فروشنده قیمت ظرف بلندتر رو ۱۳۰۰ تومان و قیمت ظرف کوتاهتر رو ۲۳۰۰ تومان گذاشته . حالا جنابعالی به عنوان یک ریاضیدان کدوم یکی رو میخرید ؟
دلیلتون واسه این خرید چیه؟میشه
ما هم بدونیم؟؟؟
شنبه 27 بهمن 1386
قابل توجه کاربران ویندوز ویستا یک نرم افزار معرکه رو میخوام بهتون معرفی کنم
نرم افزاری رایگان برای کاهش حجم ویندوز ویستا از 15 به یک گیگابایت !!!
یک دانشجوی اهل کرواسی موفق به ساخت نرم افزاری رایگان شده است که با اجرای آن سیستم عامل ویندوز ویستا --که می توان آنرا حجیم ترین سیستم عامل کمپانی مایکروسافت از آغاز تاکنون دانست-- به حجمی کمتر از 1 گیگابایت کاهش پیدا می کند."چه کسی دوست دارد فضای 15 گیگابایت از هارد دیسک خود را برای داشتن یک سیستم عامل مصرف نماید؟!" این بخشی از سخنانی است که "Dino Nuhagic" در توضیح نرم افزار خود که آنرا vLite نامگذاری کرده است، بیان می کند....
برای خواندن بقیه مطلب و دانلود این نرم افزار ادامه مطلب
رو بخونید.مرسی
ادامه مطلب رو اینجا ببینید
جمعه 26 بهمن 1386
چند تا مسئله برای بر و بچه های خوب دوره راهنمایی گذاشتم تا یک کم روش فکر کنید.جوابها تون رو در قسمت نظرها مطرح کنید.البته بصورت خصوصی!!!
مسئله اول: مخصوص کلاس دومی هادر تساوی زیر همونطور که می بینید دو عدد در مبنای ۵ و ۶ داریم شما باید مقدار مجهول a رو پیدا کنید.
۵(۴۳a)= ۶(۳۱۱)
مسئله دوم:کلاس اول و دومی هاکسری مساوی با ۱۸/۱۲ (دوازده هجدهم)بنویسین که ب.م.م (بزرگترین مقسوم علیه مشترک)صورت و مخرجش ۱۲۳ باشه.
مسئله سوم:کلاس سومی هادرمستطیلی اضلاع بزرگتر به اندازه های 2x+10 , 4x-6 هستند و دوضلع کوچکتر به اندازه های 3x , y هستند. مقدار y را پیدا کنید.
پنجشنبه 25 بهمن 1386
بازیابی و نجات ویندوز ایکس پی از دست رفته زمانی كه از لیست بوت خارج شده است.
مطلبی که امروز میخوام براتون بگم توی محل کار برای خودم اتفاق افتاد و کلی باعث دردسر و هدر رفتن وقتم شد.

که اگه این ترفند رو میدونستم دیگه مجبور نبودم ویندوز XP سالم خودم رو فرمت کنم و کلی اطلاعاتم رو از دست بدم. پس به شما هم توصیه میکنم حتما اینو بخونید چون برای هر کاربری ممکنه پیش بیاد.البته اونهایی که بیشتر از یک ویندوز رو کامپیوترشون دارند.


وقتی سیستم رو روشن می کنید یک صفحه میاد که باید نوع ویندوزتون رو انتخاب کنید.درسته؟
فرض كنید دو ویندوز روی سیستم دارید به شرح زیر:

ویندوز 98 روی درایو C

ویندوز XP روی درایوی به جز درایو C
بنا به دلایلی مجبور شده اید درایو C را فرمت كنید .مثلا ویندوز 98 تون دیگه خوب کار نمی کنه! خواهید دید كه پس از بوت مجدد سیستم صفحه انتخاب سیستم عامل دیگه ظاهر نمیشه!! حالا شما پیدا کنید پرتقال فروش را!!!
و به این ترتیب علاوه بر ویندوز 98 ویندوز XP رو هم به طور ضمنی از دست داده اید و دیگه نمی تونید به اون واردشوید. در حالیکه ویندوز XP سرجای خودشه و فقط شما نمیتونید واردش بشین چون توی صفحه انتخاب سیستم عامل نمیاد و اما راه حل بازیابی چطوریه؟
پس لطفا ادامه مطلب

رو بزنید تا براتون بگم.مرسی
ادامه مطلب رو اینجا ببینید
پنجشنبه 25 بهمن 1386
داستان عبرت آموز :حاجی مراد
اثری از :صادق هدایتحاجی مراد به چابكی از سكوی دكان پائین جست ، كمر چین قبای بخور خود را تكـان داد ، كمربنـد نقـره اش راسفت كرد ، دستی به ریش حنا بسته خود كشید ، حسن شاگردش را صدا زد با هم دكان را تختـه كردنـد، بعـد ازجیب فراخ خود چهار قران در آورد داد به حسن كه اظهار تشكر كرد و با گامهای بلند سوت ز نان ما بین مردمـیكه در آمد و شد بودند ناپدید گردید . حاجی عبای زردی كه زیر بغلش زده بود انداخت روی دوشـش بـه اطـراف نگاهی كرد ، و سلانه سلانه براه افتاد . هر قدمی كه برمیداشت كفش های نو او غژ غژ صدا میكـرد . در میـان راه بیشتر دكاندارها به او سلام و تعارف میكردند و می گفتند : حاجی سلام ، حـاجی احوالـت چطـور اسـت ؟ حـاجی خدمت نمیرسم ؟ … از این حرفها گوش حاجی پر شده بود . و یك اهمیت مخصوصی به لغت حـا جی میگذاشـت ،
بخودش میبالید و با لبخند بزرگ منشی جواب سلام میگرفت .
این لغت برای او حكم یك لقب را داشت در صورتیكه خودش میدانست كه به مكه نرفته بود، تنها وقتیكه بچه بـود و پدرش مرد ، مادر او مطابق وصیت پدرش خانه و همه دارائی آنها را فروخت ، پول طلا كرد و بنه كن رفتند بـه كربلا . بعد از یكی دو سال پولها خرج شد و به گدائی افتادند، تنها حاجی به هزار زحمت خودش را رسانیده بـود به عمویش در همدان . اتفاقا عموی او مرد و چون وراث دیگری نداشت همه دارائـی او رسـیده بـود بـه حـاجی و چون عمویش در بازار معروف به حاجی بود این لقبهم با دكان بـه او ارث رسـیده بـود . او در ایـن شـهر هـیچ خویش و قومی نداشت ، دو سه بار هم جویای حال مادر و خواهرش كه در كربلا به گدائی افتاده بودند شده بود .
اما از آنها هیچ خبری و اثری پیدا نكرده بود
بقیه این داستان رو براتون در ادامه مطلب
گذاشتم پیشنهاد میکنم حتما حتما بخونید خیلی جالبه!!
ادامه مطلب رو اینجا ببینید
کلیه
حقوق این سایت محفوظ است
سایت رهیار پاتوق معلمان ریاضی ،دانش آموزان و دوستداران ریاضی ( راهنمایی و
دبیرستان),معماهای ریاضی ,داستان
,سرگرمی , زندگینامه بزرگان
, دانستنی ها و ترفندهای کامپیوتری می باشد
All Rights Reserved 2005-2008 © www.RahyarMath.ir